|
چیه چی شده؟؟نکنه تو هم مثل منی!؟هان؟!؟چیه!؟چی میخوای؟؟تو هم دنبال "دوستی" می گردی؟!دنبالش نگرد. . .آره،خودم دیدم. . .خودم دیدم با آخرین قطار از دیار ما رفت!!دنبالش نگرد. . .
از صبح تا حالا دارم می گردم!همه ی فروشگاه های شهرو زیر پا گذاشتم!اما پیدا نشد که نشد که نشد!حتی یه مثقالم ازش ندارن. . .میگن قحط شده و کم پیدا میشه!لابد اگه پیدا هم بشه مثل سکه قیمتش سر به افلاک کشیده. . .حالا باید چیکار کرد!؟؟!!خدایا فقط یه مثقال،یه مثقال "صداقت" می خوام. . .از کجا باید بخرمش؟!!؟؟!؟
برای قبیــله امــ که در انتظآرِ آزادیستـ ،
در عطشِ جرعه ای آب خوش در آبآدی است ، به تلخیِ خونـی که از تـو بر زمیـن می ریخت ، چقـدر شیـرین است اصغـری که فـرهآدیست !...
باور كنيد!حال و هوايم مساعد است
اين شايعات،شيوه ي بعضي جرايد است يك صبح،تيتر مي شوم: اين شخص. . . {بگذريم} يك عصر: خوانده ايد. . .و تكرار زايد است! من زنده ام هنوز و غزل فكر مي كنم باور نمي كنيد،همين شعر،شاهد است!!!
+محمد علي بهمني بر كرسي قضا و قدر،قاضي
بنشسته با شكوه خدايان تندخو تمثيل روزگار قيامت انگشت اتهام گرفته به سوي او: "برخيز! از اتهام خود اينك دفاع كن اين آخرين دفاع پيش از دفاع زندگيت را وداع كن!" مي گفت: "امان دهيد! تا آخرين سپيده، تا آخرين طلوع زندگيم را نظاره گر شوم" پيش از سپيده دم كه فلق در حجاب بود بر گرد گردنش اثري، از طناب بود و چشم هاي بسته ي او غرق آب بود...
+حميد مصدق +و به كدامين گناه . . .؟!؟ دوست من! به خلوت خويش بگريز... به آن بلندي ها... همان جايي كه باد هاي آرام مي وزد! چرا كه بهر اين آفريده نشده اي كه دم گستر مگسان باشي!!:( +چنين گفت زرتشت... +رياست به دست كساني خطاست،كه از دستشان... دست ها بر خداست!! +:( بپا خيزيد...
كف دستانتان را قبضه ي شمشير مي بايد كمان دارانتان را در كمان ها تير مي بايد شما را عزمي اكنون راسخ و پيگير مي بايد!!!
+آره ميدونم!يه روز به سر ميرسه... مسئله اينجاست كه كدوم به سر برسه؟؟! زور اونا؟؟!يا قصه ي ما...!؟! گفت روزي به من خداي بزرگ،نشدي از جهان من خشنود! اي هوا،اين شكوفه،اين خورشيد، اين بشر،اين ستاره،اين آهو، اين شب و ماه و آسمان كبود، اين همه ديدي و نياوردي،همچو شيطان سري به سجده فرود! در همه عمر از ملامت من،گوش من از تو صحبتي نشنود! وين زمان هم در آستانه ي مرگ،بي شكايت نميكني بدرود! گفتم:آري!درست فرمودي... كه درست است هرچه حق فرمود! خوش سراييست اين جهان ليكن،جان آزادگان در آن فرسود! جاي اين ها كه برشمردي كاش، در جهان ذره اي عدالت بود...
+فريدون مشيري +۲۱ فروردين گفتند يافت مي نشود جسته ايم ما،
گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست...
+مولانا +انسانم آرزوست :(
گشته در رویش نگاهم محو مانده در چشمم نگاهش مات باز هم او را توانم دید ؟! آه ! کی دیگر ، کجا ، هیهات ...
+م.امید شعر من پیغام مهر و مهر ورزی بود و بس...
شد کنون غم نامه ی: "فریاد هایی از قفس"
+فریدون مشیری این من!
رسیده ام به سن درد! سن مویرگهای ضعیف!
از ورای این شب شوم می شنوی مرا! فریادی ام اکنون ! خونی...
این من! هار خواهم شد به وقت نبرد! خواهم درید! سکوت منفورتان را! حکمرانی کنم بر این نبرد! به دندان خواهم کشید تاج و تخت خفقان را!
رعد خروشانم! درد می کشد این فلک از هجوم قاطع ام! تمام عظمتش اکنون در مهار من است...
زمین می شکافد از خشمم! فرو می بلعدت گر بمانی عبث!
ای شمایان! که اذهان رو به زوالتان را طاقت طغیانی نیست من! رعد خروشانم!
ای شمایان! تکرار دردم از تکرار است! از این مکرر نشخوارتان!
این همه درد پتکی است! که بر واماندگیتان فرو می کوبم!
این من! به وقت درد!
+I'm dead کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری
دست به موهات کی میکشه وقتی منو نداری شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا کی از سرود بارون قصه برات میسازه از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه کی از ستاره بارون چشماشو هم میذاره نکنه ستاره ای بیاد و یاد تو رو نیاره!!!
+یه کم متفاوت بود ولی چون یکی از دوستام خواست گذاشتم! +۱۷ مهر... عجیب مملکتیست که چون عرب ها در زبانشان حرف (پ) ندارند
ما نام زبانمان را از پارسی به فارسی تغییر داده ایم...! بیزارم از این تکرار آدم ها!
از این مقدسات پوچ و بی معنا! بیزارم از بودن و زیستن با یک مشت تحجر گرای زوال پرست! بیزارم از این جمعیت سیاه! سرشارم از انزجار! بپرستید دیو را! بخوانید افسانه ها را! بروید کوره راه ها را! که جز این از شما ساخته نیست...! +بیــــــــــــزارم... آه!چه سبک بالم اینک!
در حالی پر می زنم که می دانم بر فراز خویشتن اوج می گیرم و خدایی در درون من پای کوبی می کند...!!!
نیچه برای تـــــــــــــــــــو...
نذار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بذار چشماتو خیلی اروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم! * یه امشب غرورو بذارش کنار اگه ابری هستی با لذت ببار هنوزم اگه عاشقش هستی که نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه! * غرورت نذار دیگه خستت کنه اگه نیست باید دل شکستت کنه نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادش نباشی به این آسونی... * هنوز عاشقی و دوسش داری تو نشونش بده اشکای جاریتو نمی تونی پنهون کنی داغونی نمی تونی یادش نباشی به این آسونی...
دوست عزیزم از این جمله ی دکتر شریعتی خوشش اومد!(خیلی...)
منم بخاطرش گذاشتم اینجا....!!!! *ساعت ها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست!!! سلام!
دلم تنگ شد واسه آپ کردن!ولی خوب چون واسه کنکور شروع کردم زیاد نمی تونم بیام!!!(وااااای!یعنی میشه چیزی که میخوام قبول شم!؟!؟!دعا کنین... یهو دلم خواست یه شعر از فروغ (الهی ی ی ی
*من می بالم به این شب ها به این مهتاب به این احساس می بالم به تصویر نگاهت در میان قاب خاموشی من اینجا پشت دریاچه تو آنجا پشت تردید فرداها نمی دانم دلت می خندد این روزها...؟
:: دلت می خندد این روزها..؟
::: نگرانم..
:::: پشت این پنجره یک نا معلوم...نگران من و توست! بای... به قول حسین پناهی:
بی شک آخرین شماره از شمارش معکوس ِ کفتار صبور عقل ، سرانجام ، واپسین نفس ِ گاو دل خواهد بود ! ما راه می رفتیم و زندگی نشستن بود ! ما می دویدیم و زندگی راه رفتن بود ! ما می خوابیدیم و زندگی دویدن بود ! نه ! انسان ، هیچ گاه برای خود مامن خوبی نبوده است !
بای تا بعد... بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت "حسین پناهی" بای بای تا آخر خرداد... گرگها خوب بدانند!
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز... گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز... آب اگر نیست بترسید که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز... (زهرا رهنورد) من و تو...
تو گریه می کنی .تو قهر می کنی... من آه می کشم .من راه می کشم... من اشک می چکم من ماه می کشم... تو سنگ می شوی بی رنگ می شوی... یک دشت می کشم.تصویری سیاه و دلتنگ می کشم... آزرده می کنی افسرده می کنی تو ناز می کنی... من رازمی کشم تنها برای تو آغاز می کشم... تو سرد میشوی .تو درد می شوی. فریاد می شوی... خاموش می شوم من مکث می کشم... انسان موجـود عجیبی اسـت! اگـر به او بگـویید در آسمـان خـدا یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد،بی چون و چرا می پذیرد. اما اگر درپارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند رنگی نشوید، بی درنگ انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود !
یاد دارم یک غروب سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد: دوره گردم کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست: اول سال است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوش ما ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی می خرید؟؟؟
**سال نو مبارک!**
سلام...اینو حتما بخونید...
از اسطوره ی زندگیمه(دکتر شریعتی!!!) بگذار! بگذار سپیده سر زند . چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد . و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد . و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گرددد . و راه کهکشان بسته شود … بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد . و این که واقعا عالی گفته: *هی با خود فکر می کنم که چگونه است که ما در این سر دنیا عرق می ریزیم و وضعمان این است!و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است! نمی دانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن آن...!!! بای تا بعد... تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید، چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود: آزادی! ما نگفتیم تو تصویرش کن >>شاملو<< صبح می آید و شب می رود و نور و صدا می مانند
قطره ای نور و صدا بر لب خشکیده ی خود ، جاری کن ... سلام به همه دوستای گل...
تعطیلات خوش می گذره؟؟؟واسه من که عالیه!!! فقط اومدم بگم: ولنتاینتون مبارک... بای بای... |